مکالمه در مورد شغل و کار(8)

الحوار فی العمل(8)

مکالمه در مورد شغل و کار

محمود: السلام علیک، أعمل طبیباً، ماذا تعمل أنت؟

سلام. من دکترم، شما  چه کاره اید؟

مسعود: و علیک السلام، أعمل مهندساً. أین تعمل؟

سلام. من مهندسم، شما کجا کار می کنید؟

محمود: أعمل فی المستشفی الرازی. و أنت أین تعمل؟

من در بیمارستان رازی کار می کنم. شما کجا کار می کنید؟

مسعود: أعمل فی شرکة بمدینة طهران.

من در یک شرکت در تهران کار می کنم.

محمود: کم ساعة تعمل فی الیوم؟

در روز چند ساعت کار می کنی؟

مسعود: أعمل سبع ساعات. و کم ساعة أنت؟

در روز هفت ساعت کار می کنم. شما چند ساعت کار می کنید؟

محمود: أعمل ستة ساعات. ماذا یعمل إبنک؟

من در روز شش ساعت کار می کنم. پسرت کجا کار می کند؟

مسعود: هو یدرس فی کلیة الصیدلة، سیعمل صیدلیة إن شاء الله. و ماذا تعمل بنتک؟

او در دانشکده دارو سازی درس می خواند، بزودی در داروخانه کار می کند به امید خدا. دختر شما کجا کار می کند؟

محمود: هی تدرس فی کلیة الطب، ستعمل طبیبة إن شاء الله.

او در دانشکده پزشکی درس می خواند. بزودی دکتر می شود به امید خدا.

مسعود: أین یعمل أخوک الأصغر؟

پسر کوچکت کجا کار می کند؟

محمود: هو یدرس فی کلیه التمریض، سیکون ممرضاً إن شاء الله. أین تعمل أختک الکبری؟

او در دانشگاه پرستاری درس می خواند،بزودی پرستار می شود به امید خدا. خواهر بزرگت کجا کار می کند؟

مسعود: هی تدرس فی کلیة التربیة. ستکون مدرساٌ إن شاء الله. و أین أخوک؟

او در دانشکده تربیت معلم درس می خواند. او بزودی معلم خواهد شد به امید خدا. برادرت کجا کار می کند.

محمود: هو یدرس الطیران، فی کلیة الطیران، سیکون طیّاراً إن شاء الله.

او خلبانی می خواند. در دانشکده خلبانی. بزودی خلبان می شود به امید خدا.

مسعود: شکراً. فی أمان الله.

ممنون. خدا نگهدار.

محمود: مع السلامة

به سلامت.

..................... حوار دوم در ادامه

ادامه نوشته

الحوار فی الدراسة(7)

الحوار فی الدراسة(7)

مکالمه در مورد درس

ط1: أنظر إلی اللوحة و إقرأ الجدول الدّراسی.

به تابلو نگاه کن  و جدول درسی را بخوان.

ط2: نظرت اللوحة و قرأتها.

به تابلو نگاه کردم و آن را خواندم.

ط1:کم عطلة فی هذا الأسبوع؟

در این هفته چقدر تعطیلی هست؟

ط2:  عطلة هذا الأسبوع یوم الجمعة وحده.

تعطیلی این هفته تنها روز جمعه است.

ط1: ما مواد الدراسیة فی یومنا هذا؟

برنامه درس امروز چیست؟

ط2: الثقافة الإسلامی، الحاسوب، الریاضیات و اللغة الأنجلیزی.

فرهنگ اسلامی، رایانه، ریاضی، زبان انگلیسی.

ط1: متی تنتهی الدروس و تبدأ الإختبارات؟

درس ها کی تمام می شود و امتحان شروع می شود؟

ط2: تنتهی الدروس فی شهر خرداد .

درس ها در ماه خرداد تمام می شود.

ط1: کم حصة تذهب الیوم؟

امروز چند کلاس می روی؟

ط2: أذهب أربعة حصص الیوم.

چهار کلاس امروز می روم.

ط1: متی کان حصتک الیوم؟

درس امروزت کی است؟

ط2: ثلاثة حصص فی الصبح و حصة فی العصر.

سه کلاس در صبح و یک کلاس در عصر.

ط1: کان أخی طالب الجامعة القم.

برادرم دانشجوی دانشگاه قم است.

ط2: هل هو یذهب بالحافلة ام بالسیارة؟

آیا او با اتوبوس می رود یا با ماشین؟

ط1: نعم، هو یذهب بالحافلة.

بله، او با اتوبوس می رود.

ط2: کان أبی مدرّس الجامعة الباقر العلوم(ع) بقم.

پدرم استاد دانشگاه باقر العلوم(ع) قم است.

ط1: فی أی کلیة تدرّس أبوک؟

پدرت در کدام دانشکده درس می دهد.

ط2: هو مدرّس فی کلیة الحاسوب.

او استاد دانشکده ی رایانه است.

ط1: هل تکون أمّک مدرّسة الطب.

آیا مادرت استاد پزشکی است؟

ط2: نعم، تدرس فی کلیة الطب.

بله، مادرم در دانشکده پزشکی درس می دهد.

ط1: فی أیّ مدینة تدرّس امّک؟

مادرت در کدام شهر درس می دهد.

ط2: فی مدینة طهران. جامعة  الطهران و کلیة الطب.

در شهر تهران، دانشگاه تهران و دانشکده پزشکی.

ط1: أنا أذهب إلی المکتبة، أین تذهب أنت؟

من به کتابخانه می روم، تو کجا می روی؟

ط2: أنا أذهب إلی المختبر.

من به آزمایشگاه می روم.

ط1: ماذا تفعل فی العطلة؟

در روز تعطیل چه کار می کنی؟

ط2: أقرأ الدروس الماضیة و أذهب إلی المسجد للصلاة فی الظهر. و ماذا تفعل أنت؟

درسهای گذشته را می خوانم و ظهر برای نماز به مسجد می روم. تو چه می کنی؟

ط1: أذهب مع أسرتی إلی خارج المدینة للتفریح.

با خانواده ام برای تفریح به بیرون شهر می روم .

ط1: ستلقیک بعد الصّف. إن شاء الله.

بعد از کلاس می بینمت.

ط2: شکراً، مع السلامة.

تشکر، به سلامت.

.............................. حوار دوم در ادامه

ادامه نوشته

صبحانه ي دنیا و محمد

فَطور دنیا و محمد

صبحانه ي دنیا و محمد

کانت دنيا و هي أخت محمد، طالبةَ جامعةِ ریِ و أخاها تلمیذاً.

دنیا خواهر محمد، دانشجوی دانشگاه ری، و برادرش دانش آموز بود.

فی یوم من الأیام،(عند الفجر) من اول الصبح (قالت لأخیه):

یکی از روزها(موقع صبح) اول صبح(به برادرش گفت):

دنیا: السلام علیکَ یا أخی

سلام برادر

محمد: و علیکِ السلام یا أختی، صباح الخیر

سلام خواهرم، صبح بخیر

دنیا: شکراً، کیف حالکَ؟

ممنون، حالت چطور است؟

محمد : أنا بخیر، الحمد لله

من خوبم، شکر خدا.

و عند ذلک جائت امّهما و قالت:

در آن هنگام مادرشان آمد و گفت:

ام: ماذا تأکلان للفَطور؟

برای صبحانه چه چیزی می خورید؟

دنیا: یا أمی ماذا موجود؟

مادر جان چه چیز هست؟

الام: السُّکر و الشّای، الجُبن و المربّی، الحلیب و الخبز.

شکر و چای، پنیر و مربا، شیر و نان.

محمد: أنا آکل الخبز و الحلیب، السّکر و الجبن.

من نان و شیر، شکر و پنیر می خورم

دنیا: أنا آکل الشای و الخبز و المربی.

من چای و نان و مربی می خورم.

الام: هذا جیّد(هذه فکرة طیّبة)، تفضلا

این فکر خوبی است، بفرمائید.

محمد: إنّ أستاذنا یرید تعلیمَ الحوار، فوقَ مطالبِ الدرسیة فی کتابنا، و نحن نحبّ أن نتعلمَ الحوار باللغة الأنجلیزیا، إن شاء الله.

استاد ما می خواهد غیر از مطالب درسی موجود در کتابمان، بما مکالمه بیاموزد، و ما دوست داریم که گفتگو به زبان انگلیسی یاد بگیریم و اگر خدا بخواهد.

دنیا: هذا فکرة طیبة، سأساعدک أخی ، یلزم أن نتلکمَ باللغة الإنجلیزیّ لتقویة تکلِمنا فی هذه اللغة.

این فکر خوبی است، برادرم، من به تو کمک می کنم، لازم است برای تقویت زبان انگلیسی با هم صحبت کنیم.

الام: یا ولدای! أسرعوا(حیّوا) کانت الساعة سبعةً.

فرزندان من بشتابید ساعت هفت شد.

محمد: نعم یا والدتی.

بله مادر جان.

دنیا: علی عینی یا والدتی.

چشم مادر جان

عند ذلک، ذهب محمد إلی مدرسته و أختها دنیا إلی جامعتها.

در این هنگام محمد به مدرسه اش رفت و خواهرش دنیا به دانشگاهش.

مصطلحات عربی

مصطلحات عربی
کیف الصحة = کیف الحال =کیفک : چطوری، سلامتی ، حالت چطوره ؟
أهلاً وسهلاً= أهلین =مرحباٌ بک،یاأهلاٌ بک ،أهلاٌ: خوش آمدی 
یا أهلاً بک :خوش آمدی 
صباح الخیر: صبح بخیر و الجواب:صباح النور ، صباح الورد،صباح العسل 
أنا بخیر ، الحمدلله ،حسنٌ :من خوبم 
ماإسمک ، شُو إسمک :نامت چیست؟ 
فی أمان الله=الله معک=فی رعایة الله =تحت رعایة الله=مع السلامة=سلّمک الله و رعاک : در پناه خدا  والجواب: أجمعین :شماهم همینطور
زادالله فیک البرکة : خدابرکت دهد و الجواب: و زادها فیک 
لامؤاخذة= عفواً ، معذرة : جسارت نشود 
بورک فیک =الله یبارک فیک : خدا یارت ، خیر ببینی 
علی عینی :به روی چشم  والجواب : سَلِمت عیناک
سمعاً وطاعةً ً=علی رأسی =تحت أمرک= طوع أمرک= أمرک :ای به چشم ، اطاعت 
بلّغ سلامی إلی : سلام برسون 
یرحکم الله (درهنگام عطسه)  والجواب : یغفرالله لکم 
اُخرس =اُسکت: خفه شو
اُغرب عن وجهی : گم شو
لاسمح الله =حاشالله=لاقدّرالله :خدا نکند ،مبادا
عفواٌ= معذرةً=أعتذر منکم =أرجو عدم المؤاخذة :ببخشید ، معذرت میخوام
عم صباحاً=أسعد الله صباحک : روزت خجسته ، بامدادت خوش
إیهٍ : خُب ، بسیار خوب 
ساعدک الله :خسته نباشید  والجواب : سلّمک الله : سلامت باشید 
منبع: http://taeregharib.parsiblog.com مترجم عربی
ادامه نوشته

الحوار فی الشراب و الطعام(5)

الحوار فی الشراب و الطعام(5)

مکالمه درمورد نوشیدنی و خوردنی ها

.............................. مکالمه اول

ق: السلام علیک یا سعید.

سلام سعید

س: وعلیک السلام، کم وجبة تأکل فی الیوم؟

سلام. درروز چند وعده غذا می خوری؟

ق: آکل ثلاث و جبات: الفَطور و الغداء و العشاء. و أنت؟

سه وعده، صبحانه، ناهار، شام. شما چه؟

س: هذا کثیر جداً، أنا آکل وجبة واحدة، قلّل من وجباتک؟

این زیاد است، من یک وعده بیشتر نمی خورم، وعده هایت را کم کن.

ق: لا یکمن التقلیل، أنا أحسّ الضعف فی قلّتها.

کم کردن امکان ندارد، من اگر کم کن احساس ضعف می کنم.

س: ماذا تأکل فی الغداء؟

ناهار چه می خوری؟

ق: آکل الخبز و اللحم والأرز و الدجاج. و ماذا تأکل أنت؟

نان و گوشت و برنج و مرغ. شما چه می خورید؟

س: آکل السمک و السطة و الفاکهة.

من ماهی و سالاد و میوه می خورم.

ق: هذا یشهد بقلّة وزنک و أنت نحیف جداً، و ما وزنک؟

این گواهی می دهد که وزمن کم است، تو خیلی لاغری، وزنت چقدر است؟

س:  وزنی ستون کیلاً. ما وزنک أنت؟

وزن من شصت کیلو است. وزن شما چقدر است؟

ق: وزنی مأة کیلاً.

وزن من صد کیلو است.

س: أنت سمین جداً.

تو واقعاً چاقی.

حوارهای بعدی را در ادامه مطلب ببینید

ادامه نوشته

الحوار حول الصلوة(6)

الحوار حول الصلوة(6)

مکالمه در مورد نماز

................................. مکالمه اول

صالح: السلام علیک. أین تصلی الصلوات الخمس؟

سلام. نمازهای پنج گانه را کجا می خوانی؟

محسن:  و علیک السلام. أصلی الصبح فی بیتی و الظهر والعصر فی المدرسة و المغرب و العشاء فی مسجد امیرالمؤمنین(ع). و أین تصلی أنت؟

سلام. نماز صبح را در منزل و ظهر و عصر را در مدرسه و مغرب و عشاء را در مسجد امیرالمؤمنین(ع) می خوانم. تو نمازهایت را کجا می خوانی؟

صالح: أصلی الصلوة الصبح فی مسجد الحجة(عج) و الظهر و العصر فی مسجد الکبیر و المغرب و العشاء فی مسجد سلمان.

من نماز صبح را در مسجد حجت(ع) و ظهر و عصر را در مسجد بزرگ و مغرب و عشاء را در مسجد سلمان می خوانم.

محسن: متی تستیقظ لصلوة الفجر؟

کی برای نماز صبح بیدار می شود؟

صالح: بعد اذان الفجر؟

بعد از اذان صبح.

محسن: لماذا تستیقظ متأخراً؟

چرا دیر بیدار می شوی؟

صالح:  لا أستطیع، أعمل فی اللیل.

نمی توانم زود بیدار شوم. چون شب کار می کنم.

محسن: ضع المنبّه بجانبک و إستیقظ مبکراً.

یک ساعت زنگی کنارت بگذار، و زود بیدار شو.

صالح: علی عینی، هذه فکرة طیبة.

چشم ،فکر خوبی است.

محسن: أنا سأسافر الی مشهد الرضا(ع). إن شاء الله.

من بزودی به مشهد الرضا (ع) مسافرت می کنم.

صالح: لماذا ستسافر إلی مشهد؟ للعمل أم للزیارة؟

برای چه به مشهد می روی؟ برای کار یا زیارت؟

محسن: أرید أن أزور مولای علی بن موسی الرضا(ع) و أصلی فی حرمه. إلی أین تسافر أنت؟

می خواهم مولایم امام رضا(ع) را زیارت کنم و نماز را در حرمش بخوانم. تو به کجا مسافرت می کنی؟

صالح: سأسافر أیضاً إلی مدینة قم لزیارة سیدة معصومة(س).للزیارة و صلاة الجمعة فیها.

من هم فردا به شهر قم مسافرت می کنم، برای زیارت حضرت معصومه(س) و  اقامه ی نماز  جمعه در آن جا.

محسن: هذا أذان الظهر، هیّأ بنا إلی المسجد.

این اذان صبح، آماده شو برویم مسجد.

صالح: أنا أصلی فی البیت.

من در خانه نماز می خوانم.

محسن: لماذا تصلّی فی البیت؟ هل أنت مریض؟ المسجد قریب منک.

برای چه در خانه؟ مگر مریضی؟ مسجد نزدیک شماست.

صالح: لست مریضاً و لکن أنا کسلان.

من مریض نیستم، ولی خسته هستم.

محسن: صحیح، آسف.

درست است، متأسفم.

صالح: أنا ذاهب إلی المسجد.

من می خواهم بروم مسجد.

محسن: إنتظر، أنا ذاهب معک.

منتظر باش من با تو می آیم.

حوار دوم در ادامه مطلب

ادامه نوشته

الحوار فی الهِوایات(12)

الحوار فی الهِوایات(12)

گفتگو درباره سرگرمی ها

محمد: السلام علیک. ما هِوایاتک فی الصّیف؟     

سلام، سرگرمی های تو در تابستان چیست؟

علی: و علیک السلام.. هوایاتی: قرائت الکتب الجدیدة، الرّیاضة و السّفر. و ما هوایاتک أنت؟

سلام، سرگرمی های من، خواندن کتابهای جدید، ورزش، مسافرت. سرگرمی های تو چیست؟

محمد: هوایاتی کثیرة، الرّحلات، تعلیم القرآن، المراسلة الی الأصدقاء و قرائة المجلات العلمیة.

سرگرمی های من زیاد است، سفرها، آموزش قرآن، نامه نگاری با دوستان و خواندن مجله های علمی.

علی: قرائة الکتاب هوایة مفیدة، هل لدیک مکتبة؟

خواندن کتاب خواندن سرگرمی مفیدی است، آیا کتابخانه داری؟

محمد: نعم، عندی مکتبة کبیرة.

بله، من کتابخانه ی بزرگی دارم.

علی: کم ساعة تقرأ فی الیوم؟

چند ساعت در روز کتاب می خوانی؟

محمد: أقرأ أربع ساعات تقریباً.

من تقریباً چهار ساعت کتاب می خوانم.

علی: هل زُرت معرض الدولیة للهوایات فی طهران؟

آیا نمایشگاه بین المللی سرگرمی های در تهران را دیده ای؟

محمد: لا، ما زرته، هیّأ بنا إلیه.

نه، ندیدم، آماده شو برویم آنجا.

علی: هذا هو معرض الهوایات. من أیّ جناح نبدأ؟

این نمایشگاه سرگرمی هاست، از کدام غرفه شروع کنیم؟

محمد: نبدأ من جناح الطوابع، ثمّ جناح الخط العربی.

از غرفه ی تمبر ها شروع کنیم، سپس به غرفه ی خطوط عربی برویم.

علی: هل هذا الطابَع هندی، أم فرنسی؟

آیا این تمبر هندی است یا فرانسوی؟

محمد: هذا طابَع فرنسی.

این تمبر فرانسوی است.

علی: هذا جناح الخطوط، هل تعرف خطوط العربیّ؟

این غرفه ی خط هاست، آیا خطهای عربی را می شناسی؟

محمد: لا، ما اسم هذه الخطوط؟

نه، اسم این خط ها چیست؟

علی: هذا خط النسخ و هذا الرقعة.

این خط نسخ است و این هم خط رقعة.

محمد: هذا جناح الصحافة و الکتب، هل یوجد هنا صحیفة إنجلیسیة؟

این غرفه ی روزنامه ها و کتاب هاست،  آیا اینجا روزنامه ی انگلیسی هست.

علی: نعم، یوجد.

بله، یافت می شود.

محمد: هذا جناح التدبیر المنزلی، هل تدری ما إسم هذه الأطعمة؟

این غرفه ی برنامه ریزی منزل است، آیا اسم این غذا ها را می شناسی؟

علی: نعم، هذا طعام صینی و هذا طعام عربی.

بله، این غذای چینی است و این غذای عربی است.

محمد: هذا جناح الریاضة، هل تعلم ما فیها؟

این غرفه ی ورزش است، آیا می دانی در آن چیست؟

علی: نعم، فیها أسباب کرة القدم، السّباحة و الفروسیّة.

بله، در آن وسایل فوتبال، شنا، اسب سواری است.

محمد: أی جمعیة تختار للهوایات؟

کدام گروه را برای سرگرمی هایت انتخاب می کنی؟

علی: أختار جمعیة الحاسوب و الصحافة. و أنت؟

من گروه های کامپیوتر و روزنامه را انتخاب می کنم. تو چه گروهی را انتخاب می کنی؟

محمد: أختار جمعیة الثّقافة الإسلامیة و العلوم.

من گروه های فرهنگ اسلامی و علوم را انتخاب می کنم.

الحوار فی الناس و الأماکن (11)

الحوار فی الناس و الأماکن (11)

گفتگو درباره مردم و مکانها

الحوار الأول

سعید: السلام علیکم، لماذا ترکت العراق؟

سلام. برای چه عراق را ترک کردی؟

محمد:و علیک السلام ، إنتقلت الشّرِکة إلی طهران و أنا مدیر الشرکة.

سلام، شرکت به تهران منتقل شد و من مدیر شرکتم.

سعید: کنت سعیداً فی العراق.

تو در عراق خوشبخت بودی.

محمد: نعم، و لیکن أصدقائی هناک.

بله و لیکن دوستانم اینجا هستند.

سعید: ما رأیک فی طهران؟

نظرت در مورد تهران چیست؟

محمد: طهران، مدینة کبیرة و جمیلة.

تهران شهر بزرگ و زیبائی است.

سعید: کیف تقضی العطلة فی طهران؟

تعطیلات را در تهران چگونه می گذرانید؟

محمد: أذهب مع أسرتی إلی مصاحف الشمال و الزیارة.

با خانواده به یکی از تفریح گاه(ییلاق) های شمال و زیارت می رویم.

سعید: کم تستغرق الرحلة إلی الشمال؟

سفر شما به شمال چقدر طول می کشد.

محمد: تستغرق خمس ساعات. أو أزید فی إزدحام الطرق.

(سفر ما) پنج ساعت طول می کشد یا بیشتر در(صورت) ترافیک راه ها.

....................................... حوار دوم در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اللعاب بالأعداد/بازی یه مرغ دارم....

اللعاب بالأعداد

بازی با اعداد

(یه مرغ دارم....)

س: لی دَجاجة بائض، تبیض کلَّ یومٍ أربعةَ أبیاض.

م: لماذا أربعة؟

س: فکم؟

م: خمسة.

س: لماذا خمسة؟

م: فکم؟

س: ثلاثة.

م: لماذا ثلاثة؟

م: فکم؟

س: واحد.

م: لماذا واحد؟

س: فکم؟

م: اثنان.

س: لماذا أثنان؟

م: فکم؟

س: ثمانیة.

م: لماذا ثمانیة؟

س: فکم؟

م: تسعة.

س: لماذا تسعة؟

م: فکم؟

س: عشرة.

م: لماذا عشرة؟

س: فکم؟

م: اثنان و عشرین

س: لماذا اثنان و عشرین؟

م: فکم؟

س: اثنان و خمسون.

م: لماذا اثنان و خمسون؟

س: فکم؟

م: مأة و اربعة و تسعون.

س: لماذا مأة و اربعة و تسعون ؟

م: فکم؟

س: ستة و ستّون.

م: لماذا ستة و ستّون؟

س: فکم؟

م: مأتان و واحد.

س: لماذا مأتان و واحد؟

م: فکم؟

س: ألف و تسع مأة و خمس و ثلاثون .

م: لماذا ألف و تسع مأة و خمس و ثلاثون؟

س: فکم؟

م: أربع آلاف و خمس مأة و تسع و ستّون.

س: لماذا أربع آلاف و خمس مأة و تسع و ستّون؟

م: فکم؟

س: أحد عشر آلاف و خمس مأة و سبع و تسعون.

م: لماذا أحد عشر آلاف و خمس مأة و سبع و تسعون؟

س: فکم؟

م: واحد

الحوار فی الحیاة الیومیة(4)

الحوار فی الحیاة الیومیة(4)

مکالمه در باره زندگی روزمره

حوار اول

احمد: السلام علیک، متی تستیقظ؟

سلام. کی (از خواب) بیدار می شوی؟

مسعود: و علیک السلام، أستیقظ عند صلوة الفجر.

سلام. موقع نماز صبح (از خواب) بیدار می شوم.

احمد: أین تصلی الفجر؟

نماز صبح را کجا می خوانی؟

مسعود: أصلی الفجر فی المسجد.

نماز صبح را در مسجد می خوانم.

احمد: هل تنام بعد الصلوة أم تستیقظ؟

آیا بعد از نماز می خوابی یا بیدار می مانی؟

مسعود: لا، أنا أقرأ القرآن بعد الصلوة.

نه، من بعد از نماز قرآن می خوانم.

احمد: متی تذهب بالمدرسة؟

کی به مدرسه می روی؟

مسعود: أذهب الساعة السابعة.

ساعت هفت می روم.

احمد: بالسیارة تذهب أم بالحافلة؟

با ماشین(شخصی) می روی یا اتوبوس؟

مسعود: أذهب بالحافلة.

با اتوبوس می روم.

احمد: هذا یوم العطلة أم یوم العمل؟ ماذا ستفعل؟

این روز، روز تعطیلی است یا کار؟ چه کار خواهی کرد؟

مسعود: هذا یوم العطلة و سأکنس غرفة الجلوس.

این روز تعطیلی است، و اتاق نشیمن(هال) را جارو (نظافت) خواهم کرد.

احمد: و ماذا ستفعل أمّک و أختک؟

مادر و خواهرت چه کار می کنند؟

مسعود: أختی ستکنس غرفة النوم و أمّی ستغسل الملابس و ستکویها.

خواهرم اتاق خواب را جارو (تمیز) می کند و مادرم لباسها را می شوید و اتو می کند.

احمد: ماذا ستفعل جدّک و جدّتک؟

پدر بزرگ و مادر بزرگت چکار می کنند؟

مسعود: جدّی ستقرأ القرآن و جدّتی ستغسل الأطباق.

پدر بزرگم قرآن می خواند و مادر برزگم ظرف ها را می شوید.

احمد: متی تستیقظ یوم العطلة؟

روز تعطیلی کی بیدار می شود؟

مسعود: أستیقظ مبکراً. و أنت متی تستیقظ؟

زود بیدار می شوم. تو کی بیدار می شوی؟

احمد: أستیقظ متأخراً. للکسلان.

من دیر بیدار می شوم، بخاطر کسالت.

مسعود: ماذا تفعل فی الصباح؟

صبح چه کار می کنی؟

احمد: أشاهد التّلفاز و أقرأ الصّحیفة و الکتب. ماذا تفعل أنت؟

تلوزیون نگاه می کنم و روزنامه و کتاب می خوانم. تو چه کار می کنی؟

مسعود: أذهب المسجد الکبیر، لأصلّی الجمعة.

من به مسجد بزرگ می روم  تا نماز جمعه را بخوانم.

احمد: أنا أیضا أفعل ما تفعل.

من هم همین طور، همان کاری که تو انجام می دهم، انجام می دهم.

........................................ حوار دوم در ادامه مطلب

ادامه نوشته

الحوار فی التسویق(9)

الحوار فی التسویق(9)

گفتگو درباره خرید کالا

فاطمةَ: السلام علیکم یا صدیقتی.

 ف: دوست من سلام

خدیجة: و علیکم السلام . ماذا تریدین؟

 خ: سلام بر شما. چه چیز می خواهید؟                                

فاطمةَ: أرید مِعطفاً، ترانیه بألوان مختلفة.

 ف: من روپوش(مانتو) می خواهم، چند رنگش را بمن نشان بده.

خدیجة: علی عینی، هذا هو المِعطف الرّمادی و الخضراء و الأزرق.

 خ: بروی چشم، این روپوش طوسی و سبز و آبی است.

فاطمةَ: کَم سِعر المِعطف الرّمادی؟

 ف: قیمت این روپوش طوسی چقدر است؟

خدیجة: المطلوب عشرة آلاف تومان.

 خ: قیمتش ده هزار تومان می شود.

فاطمةَ: أ یمکن أرخص منها؟

ف: آیا ممکن است ارزان تر بدهید؟

خدیجة:  عفواً، لا یمکن، هذا قلیل الربح.

 خ:  می بخشید، امکان ندارد، سود آن کم است.

فاطمةَ: تفضّلی، هذه عشرة آلاف تومان.

 ف: بفرمائید، این هم ده هزار تومان.

خدیجة: شکراً لکِ.

خ: ممنون.

فاطمةَ: هل یوجد هنا سراویل جینیّ للأطفال؟

ف: آیا اینجا شلوار جین برای بچه ها هست؟

خدیجة: نعم، السّراویل الجینی بیمینک.

خ:  بله، شلوارهای جین سمت راستت است.

فاطمةَ: هذا السّروال الأزرق، بکَم؟

ف: این شلوار آبی چند است؟

خدیجة: المطلوب، ستة آلاف تومان.

 خ: قیمت آن شش هزار تومان.

فاطمةَ: تفضّلی، هذه ستة الآف تومان.

 ف: بفرما، این شش هزار تومان.

خدیجة: شکراً. هل تریدین شیئاً آخر؟

 خ: ممنون، آیا چیز دیگری هم می خواهید؟

فاطمةَ: نعم، أرید قمیصاً جمیلاً لزوجی. أین قسم قمیص الرجال؟

 ف: بله، یک پیراهن زیبا برای همسرم می خواهم. بخش پیراهن مردانه کجاست؟

خدیجة: قسم قمیص الرجال فی الطابق الأول، إذهبی هناک و إختری ما تطلب.

 خ:  بخش پیراهن مردانه، طبقه ی أول است، برو آنجا و هر چه می خواهی انتخاب کن.

ذهبتت الفاطمة إلی الدّور الأول و وقفت عند غرفة القمیص

 فاطمه به طبقه ی اول رفت و کنار غرفه پیراهن ایستاد.

البائع: مرحباً، أی خدمة؟

ب: خوش آمدید، چه خدمتی از من بر می آید؟

فاطمةَ: هذا القمیصان الأزرق و الوردی بکَم؟

ف: این پیراهن آبی و صورتی به چه قیمت است؟

البائع: القمیص الأزرق ألفین تومان و الوردی بثلاثة آلاف تومان.

ب: پیراهن آبی دو هزار تومان و صورتی سه هزار تومان.

فاطمةَ: أرید هذا القمیص الوردی.

ف: من این پیراهن صورتی را می خواهم.

البائع: المطلوب ثلاثة آلاف تومان.

ب: قیمت سه هزار تومان می شود.

فاطمة: تفضّل، هذه ثلاثة آلاف تومان.

ف: بفرمائید، این سه هزار تومان.

البائع: شکراً لشرائک.

ب: از خرید شما ممنونم.

الحوارات في الجو(10)

الحوارات في الجو(10)

گفتگوهایی درباره هوا

الحوار الاول

زوجه: هذا فصل الخریف، و الجو بارد، تُمطر السماء الآن، أین کنت؟

اکنون فصل پائیز است، و هوا سرد است، الآن از آسمان باران می بارد، کجا بودی؟

زوج: نعم، ثوبی مبتلّ، کنت فی الشرکة.

بله، پیراهنم خیس شده، من در شرکت بودم.

زوجه: هل ترکت مظلتک فی السیارة؟

آیا چترت را در ماشین جا گذاشتی؟

زوج: نعم، ترکتها فی السیارة.

بله. چترم را در ماشین جا گذاشتم.

زوجه: إشرب من هذا الشای الدافیء و إذهب إلی الحمّام و بدّل ثیابک.

از این چای گرم بخور و برو حمام و لباست را عوض کن.

زوج: علی عینی، بعد شُرب الشای أذهب إلی الحمّام.

چشم، بعد از خوردن چای به حمام می روم.

زوجه: هل نذهب الی السوق الآن، أو بعد الحمّام؟

آیا الآن یا بعد از حمام به بازار برویم ؟

زوج: الماء کثیر فی الخارج، نبقی اللیلة فی البیت و نذهب غداً إن شاء الله.

بیرون آب زیاد است، شب را خانه می مانیم و فردا به بازار می رویم.

زوجه: هذه فکرة طیبة.

این فکر خوبی است.

................................... باقی حوار ها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

الحوار فی المسکن(3)

الحوار فی المسکن(3)

مکالمه در مورد خانه

احمد: السلام علیک، أین تسکن؟

سلام. کجا ساکنی؟

محمد: و علیک السلام، أسکن فی حیّ المطار. و أین تسکن أنت؟

سلام، من در محلّه ی فرودگاه ساکنم. شما کجا ساکنید؟

احمد: أسکن فی حی المستشفی.

من در محلّه ی بیمارستان ساکنم

محمد: هل تسکن فی بیت؟

آیا در خانه (ی تک واحدی) ساکنی؟

احمد: نعم، أسکن فی بیت، و هل أنت تسکن فی شقّة؟

بله، در خانه (ی تک واحدی) ساکنم، آیا شما در (واحد) آپارتمان ساکنید؟

محمد: نعم، أسکن فی شقّة.

بله، من در آپارتمان ساکنم.

احمد: ما رقم شقّتک؟

شماره ی آپارتمانت چیست؟

محمد: رقم شقتی ثامن. و ما رقم بیتک؟

شماره واحد من هشت است، شماره(پلاک) خانه شما چیست؟

احمد: رقم بیتی ستة و عشرون. کم غرفة فی شقّتک؟

شماره ی خانه ی من بیست و شش است. چند اتاق در آپارتمانت هست؟

محمد: ثلاث غُرَف فی شقّتی. و کم غرفة فی بیتک؟

سه اتاق در آپارتمانم هست، در خانه شما چند اتاق هست؟

احمد: أربع غُرَف فی بیتی. أیّ دور شقّتک؟

چهار اتاق در خانه ی من هست. آپارتمانت در کدام طبقه است؟

محمد: شقّتی فی الطابق الخامس. و مناظر المدینة ذاک جمیلة.

آپارتمانم در طبقه ی پنجم است، و منظره های شهر از آنجا زیبا است.

 

احمد: ماذا فی شقّتک من الأثاث؟

وسائل آپارتمانت چیست؟

محمد: کان فی غرفة الجلوس أریکة و سجّادة، و فی غرفة النوم سریراً و سِتارة.

در اتاق نشیمن(هال) مبل و فرش است و در اتاق خواب، تخت خواب و پرده است.

احمد: ماذا ترید لتجهیز المطبخ و الحمام؟

برای مجهّز کردن آشپزخانه و حمام چه چیزی می خواهی؟

محمد: أرید للمطبخ، فرناً و ثلاجة. و للحمام سخّاناً و مرآة.

برای آشپزخانه اجاق گاز و یخچال و برای حمام آبگرمکن و آینه می خواهم.

احمد: هل یکون لک تلفازاً؟

آیا تلوزیون داری؟

محمد: نعم، یکون فی غرفة الجلوس.

بله، در اتاق نشیمن(هال) است.   

احمد: صدیقک علیّ فی أیّ منطقة یسکن؟

دوستت علی در کدام منطقه ساکن است؟

محمد: هو یسکن فی حیّ الجامعة.

او در محلّه ی دانشگاه ساکن است.

الحوار فی الأسرة(2)

الحوار فی الأسرة(2)

مکالمه در خانواده

حوار اول

محمد: السلام علیکم

سلام

علی: و علیک السلام. هذه صورة من؟

سلام، این عکس کیست؟

محمد: هذه صورة أسرتی.

این عکس خانواده ام است.

علی: مَن هم؟

آنها کیانند؟

محمد: هذا أبی هو مهندس و هذا جدّی.

این پدرم است، او مهندس است و این جدّم است.

علی: هل هی جدّتک؟ و مَن هی؟

آیا او مادر بزرگت است؟ و او کیست؟

محمد: نعم، هذه جدتی و هی أمی، هی طبیبة.

بله، این مادر بزرگم است و او مادرم است، او پزشک است.

علی: هذا أخی حسین، هو طالب و هذه أختی، هی معلمة.

این برادرم حسین است، او دانشجو است، و این خواهرم است، او معلم است.

محمد: هل هذه شجرة؟

آیا این درخت است؟

علی: نعم، هذه شجرة، هذه أسرة الرسول(ص).

بله، این درخت است، این خانواده پیامبر (ص) است.

محمد: هذا والده و هذه والدته.

این پدرش است و این مادرش.

علی: و هذا إبنه إبراهیم و هذا إبنه قاسم.

و این پسرش ابراهیم و این پسرش قاسم است.

محمد: هذا عمّه حمزة و هذا عمّه عباس

این عمویش حمزه و این عمویش عباس است.

علی: و هذا جدّه عبدالمطّلب و هذه عمّته صفیة.

و این پدر بزرگش عبدالمطلب و این عمه اش صفیه است.

محمد: هذه إبنته فاطمه و هذه إبنته زینب.

این دخترش فاطمه(س) و  این دخترش زینب.

علی: و هذه إبنته أم کلثوم و هذه إبنته رقیة.

و این دخترش ام کلثوم و این دخترش رقیه است.

محمد: نعم، صحیح، هم أسرة الرسول(ص).

بله، درست است، ایشان خانواده ی پیامبرند.

..................................................

حوار دوم در ادامه مطلب
ادامه نوشته

الحوار فی التعارف(1)

الحوار فی التعارف(1)

مکالمه در احوال پرسی

س: السلام علیک.

سلام

م: و علیک السلام، إسمی محمد. ما إسمک؟

سلام، اسم من محمده. اسم تو چیه؟

س: أنا سعید، کیف حالک؟

من سعیدم، حالت چطوره؟

م: أنا بخیر، الحمد لله. و کیف أنت؟

من خوبم، شکر خدا، تو چطوری؟

س: شکراً، أنا بخیر.

ممنون، من خوبم.

م: من أین أنت؟

اهل کجائی؟

س: أنا من باکستان، أنا باکستانی. وما جنسیّتک أنت؟

من از پاکستانم، من پاکستانیم، تو کجائی هستی؟

م: أنا من أیران، أنا ایرانی.

من از ایرانم، من ایرانیم.

س: هذا أخی، هو مدّرس.

این برادر منه، ایشون استادند.

م: أهلاً و سهلاً، هذا صدیقی، هو طبیب.

خوش آمدی، این دوستم است، ایشون دکترند.

س: أهلاً  و سهلاً، أنا فی خدمتکم.

خوش آمدی، من در خدمتم.

م: شکراً، سألقیک فی الجامعة.

تشکر، بزودی در دانشگاه می بینم.

س: إن شاء الله، مع السلامة.

به امید خدا، به سلامت.

**********************

حوار دوم در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دانلود کتاب آموزش فارسی

دانلود کتاب آموزش فارسی

تحميل کتاب تعلم الفارسية(الطبعة الأخيرة) // دانلود کتاب آموزش فارسی چاپ آخر

کتاب تعلم الفارسية من إنتاج الإذاعة العربية الإيرانية و يحتوي في طبعه الحديث علی مئة و أربعين درسا متکونا من الحوارات في مختلف المجالات. يحتوي هذا الکتاب أيضا علی روابط تمکن القارئ من تحميل ملفات الصوت الخاصة بکل واحد من الحوارات.
کتاب تعلم الفارسية سيساعدکم حتما علی تعلم الفارسية!
فارسی
کتاب آموزش فارسی از تولیدات رادیو عربی ایران و شامل بیش از صد و چهل درس است. اگرچه این کتاب برای آموزش فارسی ساخته شده  ولی به خاطر داشتن بیش از صد و چهل گفتگو به دو زبان عربی و فارسی, برای یادگرفتن عربی هم می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
البته باید متذکر شوم که این کتاب برای کسانی که می خواهند عربی یاد بگیرند برنامه ریزی نشده است و به همین دلیل تنها می تواند یک کتاب کمک آموزشی برای شما باشد و نه بیشتر.

دانلود کتاب آموزش عربی

دانلود کتاب آموزش عربی

دانلود سه کتاب آموزشی برای لهجه های عامیانه عراقی و مصری - ثلاثة کتب لتعليم اللهجتين العراقية و المصرية


کتابهای زیر واقعا عالین. مخصوصا کتاب آموزش مکالمه عربی با لهجه عراقی که واقعا کتاب شامل و جامعی است و در یکی از سایتها دیدم که از این کتاب برای آموزش لهجه عراقی به سربازان آمریکایی استفاده می شود.
حتما دانلودش کنید
برای اجرای یکی از کتابها به برنامه djvu نیاز دارید که از لینک زیر قابل تهیه است:
لتشغيل أحد الملفات یلزمک برنامج djvu الموجود في الرابط التالي
کلمات کلیدی: دانلود کتاب الکترونیکی آموزش مکالمه عربی - کتاب پی دی اف - pdf
- لغة - عربی - عربي- لغة عربية - تعليم اللغة العربية - دوره آموزشی مکالمه عربی فصیح - بهترین کتابهای آموزش عربی - تعليم اللغة العربية لغير الناطقين بها تحميل کتاب - دانلود رایگان و مجانی کتابها از اینترنت کتاب آموزش لهجه دارجه عراقی لهجه نجفی لهجه بغدادی لهجه بصره لهجه مصری مکالمه هایی به زان عربی با لهجه مصری عامیانه و لهجه عراقی
منبع: وبلاگ الأدب

الحوار فی التجارة(9)


الحوار فی التجارة
(9)

گفتگو در معامله ها

أسعد الله أوقاتكم و أهلاً بكم أعزائي المخاطبين . لتنظرین الى حوار حول جمهورية تركمنستان و جمهورية أرمینيا الجارتين الشماليتين لإيران، و نتعلم مفردات و عبارات فارسية جديدة.

وقت  شما بخیر و سعادتٰ‌خوش آمدید از مخاطبیت عزیز، به مکالمه در مورد جمهوری ترکمنستان و ارمنستان دو همسایه ی ایران نگاه می کنید،‌و ما کلمات مفرده و عبارت فارسی جدید را یاد می دهیم.


محمد: هل تنوون تطوير عملكم في ذلكما البلدين؟
محمد: آيا قصد داريد كارِتان را در آن كشورها توسعه دهيد؟
مجيد: نعم. لقد وفقنا حتى الآن، و نريد أن نطور تجارتنا مع التركمان والأرمن.
مجيد:بله. تا كنون موَفق بودِه ايم و مي خواهيم تجارت خود را با تركمن ها و ارمني ها توسعه دهيم.
محمد: ما هي الأشياء التي تصدرونها للبلدين؟
محمد: چه چيزهايي به آن كشورها صادِر مي كنيد؟
مجيد: التركمان والأرمن يرحبون بالمحاصيل الزراعية والمواد الغذائية و بعض المواد المعدنية الايرانية.
مجيد: تركمن ها و ارمني ها از محصولات كشاورزي و مواد غذايي و برخي مواد معدني ايران استقبال مي كنند.
محمد: ما هي الأشياء التي تستوردونها أنتم من البلدين؟
محمد: شما از آن كشورها چه چيزهايي وارِد مي كنيد؟
مجيد: من تركمنستان نستورد القطن ومن أرمينيا نستورد محاصيل زراعية ومنتوجات حيوانات أهلية.

 مجيد: از تركمنستان پنبِه وارِد مي كنيم و از ارمنستان توليدات كشاورزي و دامي وارِد مي كنيم.

*******
منبع حوار اول: انجمن گفتمان مکالمه عربی

ادامه نوشته